با ما همراه باشید

اخبار

آسیب شناسی فیلم های کمدی سینمای ایران که در۶ ماه نخست امسال اکران شدند‌

منتشر شده

در

سینما در کشورمان با وجود اندک آثار شاخصی که در کارنامه خود دارد همچنان در بی هویتی محض به سر می‌برد.اگر مسیری را که سینمای ایران برای جذب مخاطب انتخاب کرده نگاه کنیم با رویکردهای سخیف و سطحی سازندگان از جامعه زیسته خود مواجه می شویم که این رویکردها هرکدام نشان از طمع شهرت و ثروت و ناآگاهی از شرایط فرهنگی دارند . برای موشکافی بیشتر به طور کوتاه آثار کمدی عرضه شده و پر مخاطب را بررسی می کنم .

 

هزارپا

ابولحسن داوودی با «هزار پا» در میان قشر خوش خنده سینمای ایران به محبوبیت رسید . نه تنها رضا عطاران و جواد عزتی به شهرت و قدرتی چندباره رسیدند بلکه مولف به طور خالصانه برای ریسه رفتن مخاطب تحت هرشرایطی نبوغ خود را به کار گرفته تا ثابت کند مخاطب ایرانی چنین سینمایی را می پسندد نه «من دیگو مارادونا هستم» یا «در دنیای تو ساعت چند است» .

 

اولین نقدی که به این فیلم وارد می شود این است که سینما وظیفه بالابردن سطح سلیقه مخاطب را دارد . در واقع این سینماست که نشان می دهد جامعه در حال پیشرفت است یا خیر ؟ اکنون با دو دستگی موجود میان سینماگرانی که مخاطب را سرگرم می کنند و فیلمسازانی که با شعارهای‌شان احساسات مخاطب را به بازی می گیرند روبه رو هستیم. پس نمی‌توان این اُبژه را به طور گسترده برای این جامعه استفاده کرد اما می توان ریشه این دو دستگی را در برابر شرایط خلق یک اثر تا میزان استقبال آن از سوی مخاطب عنوان کرد .

 

فیلمساز از ساختن یک فیلم جدی و استقبال کم آن از سوی مخاطب هراس دارد و از سویی دیگر فیلم‌هایی مانند «به وقت شام» ، «تنگه ابوقریب» ، «لاتاری» و … فارغ از در نظر گرفتن کیفیت به هر شکل و شمایلی تلاش می‌کنند مخاطب خاص خود را به سینما ها آورند . مطمئنا نمی‌توان گفت داوودی فیلمساز بدی است چرا که در چنین شرایطی کار نیکی برای مخاطب عام سینمای ایران انجام داده است و لحظات خوشی را در سالن ها به ارمغان آورده . اما باید اعتراف کرد این فیلم هم به لحاظ تکنیکی که نمونه تجمل یافته ای از «نهنگ انبر» مقدم است و هم به لحاظ لحن و روایت برای سینمای ایران نوعی پوشش خارج از عرف محسوب می شود .مخاطب هم می داند این اثر یک شوخی مسخره است و هم می خواهد این شوخی را با آشنایانش شریک باشد .

 

در نتیجه نه تنها این اثر بلکه هر فیلم دیگری که در جامعه ایرانی با ژانر کمدی معرفی شود و چهره های شناخته شده و محبوبی در این زمینه به خدمت بگیرد صد‌در صد از سوی مخاطب مورد استقبال قرار خواهد گرفت و این استقبال کوچک‌ترین دستاورد فرهنگی – هنری ای نخواهد داشت .

 

مصادره

مهران احمدی با ورودش به گیشه، سینمای کمدی زده ایران را «مصادره» کرد. سینمایی که بی هدف تاریخ را نقل می کند، آن را مورد انتقاد قرار می دهد و در آن به دنبال مابه‌ازای کنونی برای احوالات جامعه می گردد ، خائن به معقوله کاتارسیس (پالایش توسط هنر ، نظریه ارسطو) است. به این جهت که سینما برای ساخته شدن نیاز به پژوهش و پشتوانه فکری عمیقی دارد و تا این دو عنصر در کنار یک دیگر قرار نگیرند عملا هنری به وجود نخواهد آمد.

 

بزرگ‌ترین مشکلی که همه فیلم های کمدی و مشخصا «مصادره» به عنوان یک سینما و بالاتر از آن هنر به دوش می کشند این است که مُهر سینمایی بودن و هنری بودن را برای فرهنگ این کشور به پیشانی زده اند . در صورتی که هیچ کدام از آثار کمدی ایرانی که اگر «ورود آقایان ممنوع» و «سن پترزبورگ» را جدا کنیم کمترین شاخصه ای در این زمینه نخواهند داشت . بزرگ‌ترین نکته منفی «مصادره» در داستان پردازی آن است . داستان مدام در حال لو دادن خود است و به جای آنکه به مخاطب نشان دهد و ثابت کند می‌خواهد پیش بینی مخاطب را بر هم بریزد ؛ این بدترین اتفاقی است که یک اثر سینمایی با آن روبه رو می‌شود و ارزش‌هایش را از دست می دهد .

 

سینما باید درام داشته باشد و درام به معنای تعلیق و شخصیت پردازی است . متاسفانه داستان در روایت های کمدیِ سینمای ایران نقش اول را بازی نمی کند و همان‌طور که می بینیم رضا عطاران با حضور خود در این اثر گوی رقابت را در زمینه دلقک بازی برای مخاطب از دیگران ربوده . با وجود اینکه عطاران دارای جنبه های روانی بالایی برای بازیگری است و هرچه زودتر از ژانر کمدی خداحافظی کند، خدمت بزرگی به سینمای ایران کرده است .

 

تگزاس

مسعود اطیابی نیز مانند دیگر فیلمسازان می‌خواهد مخاطب را از افسردگی نجات دهد . «تگزاس» نسبت به دو اثر قبلی سطحی تر به جامعه و فرهنگ ایرانی نگاه می کند . اگر بتوان چنین نگاهی را سینما گذاشت باید فاتحه هرچه بازی خوب از حمید فرخ نژاد دیده ایم را بخوانیم . یک بازیگر نسبت به نقشی که ایفا می‌کند مسئول است و وظیفه دارد در برابر بازخورد ها پاسخگو باشد به اندازه کارگردان و شاید بیشتر از وی. تگزاس را نمی توان زیر تیغ نقد اجتماعی – فرهنگی قرار داد چرا که حرفی که می زند بسیار کوچک است و در بیان همان اندازه ناچیز ابتر مانده .

 

فرم و محتوا هماهنگی لفظی و تماتیک ندارند و قرار نیست اتفاق دراماتیکی در این اثر بلا نسبت کمدی شاهد باشیم.گاهی شوخی هایی اتفاق می افتد که مخاطب از سر تعلق خاطر نداشتن خواهد خندید و این خنده ها کمترین بازده روانی برای وی به همراه نخواهند داشت.چرا که در روان‌شناسی اگر فردی به اتفاق یا شوخی ای بدون تامل و آگاهی از پیشینه آن واکنش مثبت نشان دهد همچنان دارای نا امیدی و سرگردانی است ؛ با این تفسیر آثاری که تا به این جا مورد بررسی قرار دادیم حتی قابلیت شاد کردن یک جامعه افسرده را ندارند .

 

نه با مولفان ژانر کمدی مشکلی دارم و نه می خواهم شاهد گرایش کمتر جامعه به این قابلیت ابر رسانه فرهنگی – هنری باشم . بلکه از نظر من سینما در حال حاضر می‌تواند با روشن‌اندیشی مناسب و نگاه بدون بغض تنها راه حل فرهنگی جامعه ای باشد که در سراشیبی آشفتگی روانی و آینده نگری منفی قرار گرفته . همان‌طور که جامعه نمی داند از روز بعد خود چه می خواهد فیلمسازان به صورت بزن در رو اثری را تحویل مخاطب می دهند که نسبت به آن کوچک‌ترین احساس مسئولیتی نمی‌کنند.

 

از طرفی فیلم هایی کوبنده و شعاری را شاهد هستیم که در آرمانگرایی افراطی به سر می‌برند و از سویی دیگر فیلم هایی سخیف و مخرب را می‌بینیم که به اصطلاح روشنفکرانه و امروزی هستند و تناقض عجیبی در کارنامه سینمایی کشورمان به وجود آورده‌اند . ریشه این تناقض ها عمیقا از دل خانواده‌های ایرانی گرفته شده است .خانواده هایی که پدران و مادران به تماشای «به وقت شام» می نشینند و فرزندان‌شان برای چندمین بار «هزارپا» را با دوستان نگاه می کنند . این یک فاجعه فرهنگی برای جامعه ای است که می خواهد متمدن شود و از تکنولوژی غیر ضروری ترین استفاده را می کند .

 

علی رفیعی ورد‌نجانی

 

ادامه مطلب
تبلیغات
برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 × 4 =

تبلیغات

برترین ها