با ما همراه باشید

فیلم هالیوودی

نقد فیلم بی عشق (Loveless)

زویاگینتسف با نگاهی جدید و با ارجاع به سینمای مدرن روسیه در گذشته، سینمایی خاص را رهبری می کند…

منتشر شده

در

آندره ی زویاگینتسف کارگردان فیلم بی عشق، فیلمساز جوان و خوش فکری است که می توان وی را به جرات جزوء سه فیلمساز اصلی کشور روسیه دانست. کشوری که در عرصه ی سینما در طول تاریخ، نقش مهمی را بازی کرده و سینمای غنی ای را یدک می کشد.

اما زویاگینتسف با نگاهی جدید و با ارجاع به سینمای مدرن روسیه در گذشته، سینمایی خاص را رهبری می کند. فیلمهای او در مورد کنکاشت انسان مدرن و تنهایی روز افزون اوست. موتیف های سینمای این فیلمساز جوان، بیشتر وام گرفته از دیدگاه اگزیستانسیالیستی میکل آنجلو آنتونیونی و اینگمار برگمان است. در این میان زویاگینتسف با تحت تاثیر قرار گرفتن از سنت سینمای مدرنیستی دهه ی ۶۰، گونه ی روایت فرمیک آثارش بر مبنای برداشت بلند و سکون های میزانسن به روش تارکوفسکی و یانچو، استوار می باشد.

آندره ی زویاگینتسف فیلم بی عشق loveless

بی عشق اثر جدید زویاگینتسف دقیقا در راستای فیلمهای گذشته ی اوست. روندی که از بازگشت شروع شد و به تک افتادگی و غریبه بودن ذات انسان ها در ابژه ی بودنشان، در فیلمهای تبعید و النا و لویاتان ادامه دار گشت. فیلم همانند سینمای همیشگی فیلمساز، حول یک داستان ساده و بدون پیچش جریان دارد. قصه ی رئالیستی یک خانواده ی از هم گسسته که در دل بحران جدیدی سقوط می کنند. زن و شوهری جدا از هم و پسری غمگین که تک افتاده ای تنهاست. نمای نخست فیلم از درخت های خشک و بی برگ آغاز می شود. موتیفی که در تمام آثار فیلمساز یک فصل مشترک تکراری است. حال در بی عشق، اینبار در اتمسفر سرد و بی روح زیستگاه وانهادگی بشر مدرن، یک کودک باید همچون پرسناژ مرد در فیلم تبعید، بار سنگین گسست را به دوش بکشد. در این بین زن و شوهر در طول اثر با خواستگاه هایی متفاوت همچون پرسناژهایی پیچیده به مخاطب معرفی شده و با اینکه در ابتدا در حاشیه قرار دارند، از اواسط فیلم روایت در بطن اکت های آنان جریان پیدا می کند.

آندره ی زویاگینتسف فیلم بی عشق loveless

اما نوع روایت زویاگینتسف در بی عشق، یک روند آرام و ساکن را دنبال می نماید. با اینکه فیلم در طول روایت با آشناپنداری پیرنگش با درامی گسسته رو به جلو حرکت کرده، اما از دل فرم مدرنش درام را با نوسان همراه می کند و در آخر، اوج پایان را به هیچ پرسناژی بسط نمی دهد. همین عمل فیلمساز یک فرآیند نو و ساختار شکن را تئوریزه می نماید. به بیانی ساده تر درام منبسط اثر با روایت راکدش، بحرانی خلق نموده که درام را حتی می تواند به سمت ملودرام ببرد، اما با حذف پرسناژ کودک این موتیف یک سازه ی جدید بنا می سازد. سازه ای که بر مدار فرمی منبسط شده در دل سکون قرار گرفته و پرسناژ به معنای پروتاگونیست و آنتاگونیست خلق نمی کند. چنین فرآیندی در سینما کار بسیار مشکلی است. فرآیندی که در آن در وهله ی اول باید با درام مبتنی بر رکود، کاراکتر ساخت و سپس در پایان ضد پرسناژ رفتار کرد. به همین دلیل است که بی عشق را می توان اثری با فرم مدرن در نظر گرفت که در راستای بیانی جدید می باشد. اما این بیان، قائم به ذات یک سبک فیلمسازی در گذشته است ولی زویاگینتسف آن را با هوشمندی برای خود می کند.

آندره ی زویاگینتسف فیلم بی عشق loveless

رابطه ی زن و شوهر در اوج یک گسست خانوادگی است. گسستی که در آن همه چیز اعم از عشق، مسئولیت پذیری و حس عاطفه مرده است و فیلمساز این اتمسفر را با بی رحمی هر چه تمام تر به تصویر می کشد. نقش پدر و مادر در این زندگی جایگاهی ندارد و کودک با اینکه یک بچه ی خردسال است اما بسیار زود پیر می شود. حال در این بین هر کس به راه خود می رود و برای سرپوش نهادن بر مقتضیات زندگیشان، به رابطه ی فرا زناشویی پناه می برند. زویاگینتسف گمگشتگی و گریز انسان مدرن از مسئله ی اخلاق و مسئولیت پذیری را در بطن یک رفتار خود فریب به نمایش می گذارد. اما همه چیز با گریز حل نمی شود. بلکه نقطه ی اوج درام، سقوط در دل یک بحران تحمیل شده بوده و آنجاست که پرسناژ زن و مرد را با کنش هایشان در حیطه ی آشناپنداری انتزاعی می بینیم . یعنی با دمیده شدن یک اتفاق در کالبد بی روح و پر از تزویر یک زندگی، نقابها از صورت می افتد و همه چیز در دل بحران به پایان می رسد. چنین نمایشی از گسست اخلاق در بطن رفتار اتمسفر مدرن، مخاطب ایرانی را به یاد سینمای فرهادی می اندازد. همانطور که رابطه ها با نقاب در بستر فیلم دراماتورلژی گشته، وقوع بحران و تحت تاثیر قرار گرفتن پرسناژها در چنین اتمسفری در فیلم بی عشق، شبیه به فضاهای گسسته و پر فراز و نشیب آثاری همچون درباره الی، جدایی نادر از سیمین و گذشته می باشد. بخصوص که فیلم بی عشق زویاگینتسف با خط و مش پیرنگ اش، بسیار شبیه به درباره الی است. اما تفاوت سینمای این دو کارگردان در خلق یک موتیف متشابه، در نوع ارائه و فرم آنهاست. فرم زویاگینتسف بر اساس رکود درام و سکون پرسناژ جریان دارد اما فیلم فرهادی بر حول مدار تعلیق و ضرباهنگ تند می چرخد. اما با همه ی اینها نمی توان شباهت این دو فیلم را کتمان نمود.

آندره ی زویاگینتسف فیلم بی عشق loveless

فرم فیلم بی عشق با درآمیختن در میزانسن های ایستا و نماهای اکتسابی و ناتورالیستی اش، یک محتوا در اوج وانهادگی را می سازد. در بی عشق رابطه ها بسیار گنگ روایت شده و خبری از درام ایجابی نیست. بلکه سیر تکامل پرسناژها در راستای اکت های اخته شده ای است که ملولیت زیست مدرنیته را نهادینه می کند. بی عشق روایت انسان تک افتاده ی هزاره سوم است. انسانی که درآمیخته با اومانیسم درون تهی و اگوئیسم پوشالی، آرمانشهری پر از تضادهای پراکسیسی را فرآیند سازی می کند. حال در این جهان پر از تصامح و اختلال ابژه های اخلاقی، نهاد یک کودک بستر ساز بحرانی طرد شده است. گویی پروتاگونیست زویاگینتسف در این فیلم همان پسربچه معصوم و تنهاست. پروتاگونیستی که در ابهام الیناسیون فردی در محیط گم می شود و ابژه اش در پایان پر از تردید است. اما عمق فاجعه زمانی است که در بستر ویرانی یک زندگی زناشویی، تولدی دیگر از عشق در اوج گمگشتگی عاطفه خلق می گردد. تو گویی انگار تمام وابستگی های عاطفی در مدرنیته ی فیلم، دروغی بزرگ بوده و این فریب کماکان در بستر تکرار ادامه پیدا می کند. سکانس پایانی فیلم که زندگی جداگانه ی زن و شوهر را در حین آرامش فردی شان به نمایش می گذارد، سیر گذر زندگی بر دایره ی نسبیت گرایی را به تصویر می کشد و این دقیقا جایی است که زویاگینتسف دو پرسناژ اش را اخته می کند و پایان روایت را طوری باز می گذارد که که گویی اتفاقی نیافتاده است.

کارگردان: آندری زویاگینتسف

محصول ۲۰۱۷

ادامه مطلب
تبلیغات
برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفت − 6 =

تبلیغات

برترین ها