با ما همراه باشید

ایرانی

نقد و بررسی فیلم آبنبات چوبی (۲۰۱۵)؛ مضمون زدگی توخالی

منتشر شده

در

در سینمای ایران نام محمد حسین فرحبخش همیشه با حاشیه و جنجال همراه بوده است. چه در زمانی که از اواسط دهه ی ۶۰ دست به ساخت آثاری در سینمای بدنه ی ایران زد که همیشه در درجه ی بندی ها مورد ظلم و تحقیر واقع می شد و چه در زمانی که پروسه فیلمسازی اش را به عنوان کارگردان آغاز نمود. با اینکه همیشه در آثار شرکت پویا فیلم سایه ی فرحبخش پشت فیلم و کارگردانان دیده می شد و نظراتش را در آثار تولید کرده اش می توان دید. او در دوره تهیه ی فیلم های سینمای بدنه که به امر سرگرم سازی مخاطب می پردازد، سهم بزایی داشته است و شعار همیشگی اش این بوده که مخاطب عام باید سرگرم بشود و به فیلمفارسی و المان های سطحی برخی آثار سینمای بدنه هم اعتقادی ندارد.

فرحبخش پروسه ی فیلمسازی اش را با فیلم نسبتآ خوب و جنجال برانگیز زندگی خصوصی کلید زد که در دوران خودش بسیار حاشیه ساز شد. سپس او با همین روحیه ی پرداخت به مضمون های حساس برانگیز و خط قرمزی، به سراغ مثانه رفت که با ضعف ها و آن الکنی دست و پا گیری که داشت حرفش را به زبان می آورد اما در آب نبات چوبی اوضاع دگرگون می شود و سبک و سیاق فرحبخش برای روایت پیرنگ تغییر می کند. در آبنبات چوبی پیرنگ فیلم با آن مضمون حساس و ملتهبش با روایتی غیر خطی همراه است و در فرم ساخت، پز مدرن و متفاوت بودن می دهد. اما همه ی اینها پایان کار فیلم بد و غیر قابل دفاع آبنبات چوبی نیست. بلکه فیلمنامه ی درهم و سرهم بندی شده ی اثر، بدنه ای تهی و فاقد درام و اثر گذاری را از ابتدا طراحی می کند و در ادامه با خلق نکردن حتی یک شخصیت با دست به عصا راه رفتن های مفلوکش، می خواهد ادای یک اثر متفاوت با ساختار و روایت جدید را دربیاورد.

در فیلم از ابتدا که قصه ی دختر افسار گسیخته ی یک خانواده ی سنتی را نشان می دهد، هیچ شخصیتی ساخته نمی شود و حتی فیلم در خلق موقعیت دراماتیک هم به در و دیوار می زند و تماما کالبدش همچون ماکتی پر از چسب کاری های آبکی با ظاهری پر زرق و برق، می خواهد به سبک فیلمفارسی بار دیگر برای ما قصه ی گسست خانواده و فرزند را در جامعه ی به اصطلاح مدرن امروز روایت کند، که چقدر بد و مصنوعی و کاریکاتوریزه هم روایت می کند. کاراکترها به صورت جدی قبل از پرداخت به بازی بازیگرانش، در فیلمنامه به ظهور و پرداخت شخصیت هنوز نرسیده اند و به نوعی خام و کال هستند و این روند زمانی به نقطه ی فاجعه آمیز نمایشی می رسد که بازی های به شدت کاریکاتوریک و تلویزیونی مانند یک بمب انتحاری فیلم را از درون متلاشی می کند. یعنی می توان به زبان ساده تر گفت که هیچ یک از بازیگران به نقش هایشان در اثر نمی خورند و همگی با هم در فضای اگزجره فیلم اضافی اند و می توان حذفشان کرد. از بازی مقوایی و ماکت وار سحر قریشی و هنگامه حمید زاده گرفته که قرار است نقش دو دختر شورشی و عصیانگر امروزی را بازی کنند تا مادر کاریکاتوریزه و برادر به شدت مصنوعی فیلم که واقعآ از ابتدا تا انتها روی اعصاب تماشاگر راه می رود و هیچ رقمه به همذات پنداری و حس دراماتیک نمی رسد. اما نقش رضا عطاران فقط برای چند دقیقه از بیرون جالب است و آن هم ربطی به کاراکتر ضد قهرمان باسمه ای داماد خانواده ندارد بلکه رضا عطاران را در یک نقش جدی دیدن، کمی مخاطب را قل قلک می دهد و پس از گذشت حدود دو دقیقه از بازی عطاران، او هم در فیلم تمام می شود.

آبنبات چوبی بیشتر فریب مضمون ملتهبش را خورده است و فیلمساز هم با داشتن یک خط داستان مثلا خط قرمزی می خواسته مخاطبش را مرعوب کند. البته مخاطب عامی که دوستش دارد و در این بین چند نمای مثلا عجیب و غیر معمولی در ماشین هم می گذارد برای مخاطب خاصش، حتما این فرمول جدیدی است برای داشتن مخاطب عام و خاص توامان با هم.

فیلم پس از گذشت چند دقیقه با ساختار نا متوزان و غیر منطقی اش همه چیز را لو می دهد و روایت و داستان فیلم به سمت یک شوخی پیچیده نما و متظاهر رفته تا جایی که در دل این گیجی حتی فیلمساز هم گویی گیج می خورد و نمی تواند حتی منطق درام باسمه ای اش را در بیاورد. برای مثال مرگ نگین(سحر قریشی) در فیلم تا به آخر معلوم نمی شود و گویی این مرگ اضافی و سنجاق شده به اثر، محصول آن پیچیده نمایی و بازی با روایت غیر خطی فیلم باشد چون نگین همه جا هست و در جایی که نیست قبرش به ما المان بودنش را می دهد و یا شاید فیلمساز به رسم پایان های باز که این چند ساله مانند خوره به جان آثار اجتماعی ما افتاده است و ولکن دوستان فیلمساز اجتماعی بساز ما نیست، می خواسته ادای دینی به روایت های خورده پیرنگ نماید. شاید قاعده را درست رفته باشد اما اثر باید در وهله ی اول چیزی به اسم پیرنگ را یدک بکشد و باید این قضیه روشن شود که هر بی قصه گی و بی شخصیتی ای نمی شود خورده پیرنگ یا ضد پیرنگ و هر بازی با نما و ریتم فیلمی(که فرم هم نیست) نمی شود اثر مدرن و متفاوت. آبنات چوبی در مبحث مضمون شناسی بیشتر هیچ پیرنگ است و بی شخصیت بودنش هم از نداشتن دغدغه ی سینمایی می آید و حول پرداخت روایت غیر خطی اش، افتادن در دیگ بی مسئلگی و شلختگی می باشد.

آبنبات چوبی یک اثر مخدوش و مخمور و مفلوک است، هم در فرم و هم در محتوای نداشته اش. چون در گام اول همه چیز قربانی یک مضمون زدگی مزمن شده است و همین التهاب و حس گذر کردن از خط قرمز و نوشتن یک جمله در ابتدای فیلم که بازیگران زن از کلاه گیس استفاده کرده اند، می شود تمام دارایی فیلمساز و فیلمنامه نویس اش برای ساخت یک اثر بی توازن و بی شکل که از همه چیز مانند موجودی مفلوک رنج می برد. فیلم از نداشتن قصه و شخصیت رنج می برد و تبدیل به قربانگاه نمایش نماهای تمرینی ای می شود که می خواهند خشونت باسمه ای و ملودرام مبتذل به سبک فیلمفارسی خلق کنند وهمین امر ملعبه ای می شود برای به تصویر کشیدن اکت هایی رادیویی و ماقبل تلویزیونی که به هیچ کجا نمی رسد و کارکردی ندارد

نام: آبنبات چوبی (۲۰۱۵)

کارگردان: محمد حسین فرحبخش

ادامه مطلب
برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

11 + 19 =

تبلیغات

برترین ها