با ما همراه باشید

نقد و بررسی

نقد و بررسی فیلم یک روز بخصوص (۲۰۱۵)؛ درجازدگی خصوصی

منتشر شده

در

یک روز بخصوص فیلم خام و راکدی است. فیلمی که می خواهد ملودرام باشد اما یک مشت از مولفه های خام درام زده ی پر از احساس را در یک مکانیزم کهنه گرد هم آورده است. مکانیزمی که دیگر برای ساخت یک اثر اجتماعی پر از احساس، از دور افتاده و کهنه شده است.
اسعدیان پس از فیلم خوب طلا و مس که اثری تاثیر گذار و چالش بر انگیز بود، درگیر یک حال و هوای تلخ اجتماعی شده که به سبک بوسیدن روی ماه یا فقط می خواهد اشک مخاطب را در بیاورد و یا مانند این اثر می خواهد اجتماع سیاه با آدمهای لغزیده در دام غیر انسانیت را به نمایش بگذارد.
فیلمساز از ابتدا اتمسفری از یک جامعه ای را می سازد که آدمهایش دیگر بویی از انسانیت نبرده اند اما تلخی و سیاهی فیلم بیشتر حول مدیوم تلویزیونی می گردد تا یک اثر سینمایی. چون برای ایجاد اتمسفر، فقط دادن المان و اشاعه ی تصویر تو خالی از رابطه ها کافی نیست و این مقوله، نمی دهد اثرگذاری عمیق از دنیای فعلی.

نقد و بررسی فیلم یک روز بخصوص

از همه مهمتر نقص های فیلم و ادعای پرسناژهایش، به منطق خود اثر هم نمی خورد. برای مثال در آن وضع وانفسایی که برای شخصیت اصلی فیلم پیش می آید چرا پروسه ی پیدا کردن پول غیر واقعی جلوه می کند؟؟ همکار و همسر آینده اش چرا پس از فهمیدن موقیعت به اصطلاح دراماتیک کاراکتر ما، به او حتی کمک هم نمی کند، حداقل یک کمک مالی؟؟ آن ماشین شاستی بلند از آسمان آمده اگر برای خانم خبرنگار است آیا نمی تواند به راحتی تمام مشکلات را حل کند؟ یا اینکه نه، حتما باید موقعیت باسمه ای بین انتخاب حق و باطل برای قهرمان ما به وجود آید تا سازه ی ملودرام بنا گردد و پلان آخر به فوران احساس در اوج برسد؟؟ در این بین داستان آن چک که یکدفعه از داخل جوراب سر به بیرون می آورد را هم شوخی فیلمساز قلمداد می کنیم.

نقد و بررسی فیلم یک روز بخصوص

بخوانید: فهرست برندگان اسکار ۲۰۱۸

یک روز به خصوص، هم می خواهد نقد اجتماعی و جامعه شناسانه از قدرت های کلان و خرد اقتصادی بکند و هم نگاهی دلسوزانه به اقشار مختلف این جامعه ی بی در و پیکر بیاندازد، جامعه ای که گویی رحم و مروت از آن رخت بسته. اینها ایده های خوبی هستند و ما با آن مشکلی نداریم اما همه چیز باید در وهله ی اول ساخته شود نه اینکه با چند پلان وضعیت بغرنج بسازیم که متاسفانه آن هم در نمی آید. برای تجمیع خرده پیرنگ به اکت پرسناژ نیاز است نه اینکه کاراکتر را در منجلابی به اصطلاح سخت گیر بیاندازیم و سر آخر با یک گریه ی دکوراتیو در دستشویی و پاره کردن حق رشوه، همه چیز را در توهم پایان باز، ببندیم. مسئله ی فیلم از ابتدا مشخص نیست که چیست؟ کاراکتر ما کش و قوسش با اطرافیان و آن دوست بانمک و پسربچه و نامزد صبورش که سر آخر همه چیز را بگردن می گیرد، از کجا آغاز می شود و به کجا ختم می گردد؟؟ چرا پرسناژها معلول یک علت بی مسئله اند و فقط در ظاهر شعار دغدغه مدارانه می دهند؟! مصطفی زمانی با آن چهره ی معصومش که همیشه باید نقش فردی را بازی کند که به او جفا شده، با آن اعتماد به نفس اش نمی تواند  توازنی میان معضل پرسناژ ایجاد نماید که گاهی منفعل است و گاهی اور اکت و یا کاراکتر محسن کیایی که دقیقا تکرار تیپ های قبلی اش در آثار برادرش همچون خط ویژه، عصر یخبندان و بارکد است و به تکرار حالت شخصیت سازی در فضای این  اثر هم منتهی می گردد و یا در مقابل، پرسناژ به شدت منفعل و مخمور پریناز ایزدیار که می تواند به راحتی از فیلم کنار گذاشته شود. مستقل از این ضعف ها معضل اصلی این است که فیلم بریده بریده و مبهم روایت می شود با اینکه منطق این نوع ملودرام نمی دهد چنین ابهامی را، حتی ابهام در بطن موقیعت. برای مثال در ملودرام های کوبنده ی فرهادی در درباره ی الی و جدایی نادر از سیمین قصه از آرامشی الساقی استارت خورده و سپس در بطن بحران قرار می گیرد اما همه چیز بر جزئیات و اکت و تقابل پرسناژ بستگی دارد. اساسا همین المان، خرده پیرنگ و کاراکتر خاکستری را می سازد اما در این فیلم به صورت عکس، بحران ها و درام فیلم، بریده ای از یک شاه پیرنگ نداشته است در دل یک خرده پیرنگ وا رفته با پرسناژهایی خام و تو خالی.

نقد و بررسی فیلم یک روز بخصوص

پرسناژهایی که هنوز به ساحت ساخت نرسیده اند و در بیان و اکت مابین شخصیت و تیپ گیر می کنند. از همه بدتر پاشنه ی آشیل یک روز بخصوص همان ضد منطق بودن درامش علیه منطق روایی خودش است. منطقی که بر علیت استوار نیست(مانند همان ماشین شاستی بلند) بلکه گویی همه چیز بر سازه ای مستهلک سوار است و موقیعت ایجاد شده و درامی که باید بحران خلق نماید، باسمه ای است. فیلم بیشتر شبیه به یکی از قسمت های سریال تلویزیونی شاید برای شما هم اتفاق بیافتد می باشد و به طور جالبی ارتباط دو کاراکتر مرد و زن با انتخاب زمانی و ایزدیار یک حرکت تعمدی بوده است چون بیشتر مخاطبان این دو بازیگر را با اکت هایشان در سریال شهرزاد به یاد دارند و هم اکنون آنها به جای اینکه نقش آنتاگونیست و پرتاگونیست را در مقابل هم ایفا نمایند در فیلم یک روز بخصوص   در کنار هم به عنوان زوج همگن قرار دارند. فیلم بیشتر از همین مسئله می خواهد برای خود طرفی ببندد و با قاب و منطق تلویزیونی، بحران در لحظه و ایجاد حس وجدان آنی خلق کند که آن هم درنمی آید. برای مثال پلان نیامدن خواهر از بیمارستان و انتخاب کردن عمل جراحی غیر قانونی و در مقابلش پلان آمدن به خانه و گفتن این دیالوگ: ((که داداش تو تقصیری نداری)) و سپس آخر قصه و چک در جوراب و گریه و تصویر سیاه. یعنی تمام کش مکش ها از اواسط فیلم فقط برای کش دادن اثر بوده و این دلیلش منسجم نبودن قصه، تکه و پاره بودن درام و برش هایی از موقعیت دراماتیک و از همه مهمتر رسیدگی ابتر به شخصیت های راکد و مردود.
در کلام آخر یک روز بخصوص چیز بخصوصی برای ارائه ندارد و نان ملودرام اجتماعی زده اش را می خورد که دیگر جواب نمی دهد، حال می خواهد شلوغ بازی دربیاورد یا روایت کند را در پیش بگیرد. اینها جوابگوی مسئله نیست.

نام: یک روز بخصوص (۲۰۱۵)

کارگردان: همایون اسعدیان

 

بخوانید: نقد و بررسی فیلم رگ خواب: انبساط کلیشه

ادامه مطلب
تبلیغات
برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج × 4 =

تبلیغات

برترین ها