با ما همراه باشید

اخبار

نگاهی به فیلم «طلا»؛ از طلا گشتن پشیمان شده کارگردان!

منتشر شده

در

فیلم سینمایی طلا,اخبار فیلم و سینما,خبرهای فیلم و سینما,سینمای ایران
پرویز شهبازی که دلبسته مسائل اجتماعی مختص جوانان و فیلم نامه هایش گواه این مدعاست، بیشتر موارد مربوط به این قشر را مستقیم و یا غیر مستقیم به نگارش در آورده و دست کم دو فیلم امسال جشنواره ، «سال دوم دانشکده من» در مقام فیلم نامه نویس و فیلم خودش «طلا»، موید آن است که کماکان دلمشغولی این قشر ، موتیف کارهایش است.

طلا نیز بر همین اساس داستان چهار رفیقی است که در پی کسب و کار جدیدی هستند و در این رهگذر می خواهند به قول یکی از شخصیت ها، بیزینس خود را راه اندازی کنند. منصور و رضا و لیلی و دریا چهار نفری هستند که شراکتی قرار است سوپ فروشی ای دائر کنند. هر فردی فراخور دارایی اش پولی وسط می آورد. رضا از پدرش پول میگیرد، منصور ماشین اش را میفروشد، دریا پس اندارش را وسط می گذارد و لیلی هم همینطور. منصور به واسطه دریا از بانک تقاضای وام می نماید تا بدهی اش را به لیلی که به او قرض داده بود؛ پرداخت نماید.

 

منصور برادری دارد که دختری بیمار دارد و زنش ترکش کرده و گویا دریا نیز به طور دوستانه با منصور زندگی می کند و طبق جواب آزمایشگاه باردار نیز است. تا اینجای کار شهبازی هر چه نابهنجاری رفتاری و کرداری اجتماع است را در فیلم نامه اش گنجانده؛ از بیکاری منصور و برادرش از روابط ناموجه و غیر عرفی منصور و دریا و بیماری کودک در فیلم. و کار کردن مادر منصور ( سبری پاک گردن) . از طرف دیگر دریا در صرافی پدرش کار می کند و وقتی لیلی بدهی اش را از منصور که نتوانسته وامش را جور کند، می خواهد، به منصور پیشنهاد میدهد که در زیر زمین صرافی پدرش ، جایی که پدر، دلارهای قاچاق را پنهان کرده مبلغی بردارد (این هم معضل دیگر اجتماع که در اواسط فیلم گنجانده شد!) منصور دلاد را بر میدارد و پدر دریا افتاده نقش بر زمین و بر اثر این دزدی سکته میکند و بعدا مشخص میشود منصور او را کشته است !

 

دریا در پی منصور روانه میشود و او را در خانه پسر خاله اش که برادرش را در آن جای داده می یابد. حال داشته باشیم که زن برادر منصور نیز تقاضای طلاق داده و منصور از زبان برادرش میشنود که دوست پسر دارد و زیر سرش بلند شده(معضلی دیگر) و پیکی را که جلو دادگاه ها کارشان زاغ سیاه چوب زدنش است را مامور پاییدن زن برادر می کند. از طرفی دکتر معالج طلا برادرزاده منصور، به آنها میگوید که هزینه درمان طلا زیاد است و باید پول جور کنند. پیکی که مامور پاییدن زن برادر منصور است ادرس جایی را میدهد؛ منصور میرود و زن را در حال نظافت آپارتمانی می بیند! تا اینجا شهبازی هر چه خواسته در فیلم آورده و بازی های ضعیف هومن سیدی و نگار جواهریان و دیگران هم این پازل را تکمیل کرده اند.

 

پایانی بس قابل پیش بینی که فرار از کشور است هم به این کردارهای بی جواب ، افزوده میشود که اگر قرار است همه موارد مطروحه در فیلم به سرانجامی برسد این یکی به نقطه عزیمت خوبی رسیده است. شهبازی هر چند بیماری کودک را مخرج مشترک کردار ناصواب منصور قرار داده ولی نمی تواند و یا نمی خواهد پا را از این فراتر قرار دهد و مخاطب را درگیر امری می نماید که هیچ همذات پنداری با کاراکتری پیدا نمی کند. چه برای منصور که نوعی قربانی است چه برای طلا که قربانی عشقی نابهنجار است و چه برای سایر شخصیت ها… انگار «نفسی عمیق» می کشد نویسنده از این همه وارد کردن مسائل مختلف و خوشحال است که حتی از آهنگ خواننده پاپ نیز نمیگذرد و از تتو و غیره که به نحوی باید در فیلم نامه اش باشند.

 

نویسنده به مخاطب باج نمیدهد و شاید حق اش هم چنین باشد ولی مخاطب هم نمی تواند «دربند» مسائلی باشد که پایان محتوم آن از نیش «مالاریا« نیز دردناک تر است. شاید از طلا گشتن پشیمان شده کارگردان و مرحمتی هم نمیبیند که مس شود… !

 

ابراهیم عمران

 











ادامه مطلب
تبلیغات
برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوزده + شانزده =

برترین ها