میلیون ها فیلم در طول بیش از یک قرن فعالیت سینما ساخته شده اند اما تعداد کمی از آن ها به عنوان فیلم هایی قوی و شاهکار خود را متمایز از بقیه ساخته اند. این فیلم ها عموماً به عنوان «فیلم بزرگ» شناخه می شوند؛ فیلم هایی که اعتبار و زیبایی آن ها با گذشت زمان، تغییر رویه بازی در دنیای سینما و ذائقه های متفاوت و همیشه در حال تغییر دچار کوچکترین خللی نشده است. اما بگذارید صادق باشیم، هر فیلم بزرگی مانند «جنگ ستارگان»، «پالپ فیکشن» و «راکی» نیست، فیلم هایی که می توان بارها و بارها آن ها را تماشا کرد. بعضی از فیلم های بزرگ تاریخ سینما اگر چه بدون شک ارزش یک بار تماشا را دارند، اما شاید دوست نداشته باشیم بعد از مدتی برای بار دوم به تماشای آن ها بنشینیم و حتی شاید هیچوقت!

به گزارش ایران مگ به نقل از روزیاتو، اما چه چیز باعث می شود که یک فیلم بزرگ و دیدنی تنها یک بار قابل تماشا باشد. دلایل متعددی برای این موضوع وجود دارد: برخی به دلیل ترسناک بودن، برخی دیگر به دلیل تاثیر دردناکی که بر ما گذاشته و برای مدتی این درد ما را رها نمی کند و حتی پس از تماشای آن روزها اشک بریزیم (البته منظورمان نازک نارنجی های بیش از حد احساساتی است!). بدین ترتیب کمتر کسی تمایل دارد تجربه تماشای این فیلم ها را یک بار دیگر تجربه کند. از فیلم های جنگی ملودرام تا فیلم های عملی تخیلی مهیج، در ادامه این مطلب می خواهیم شما را با فیلم های بزرگی آشنا کنیم که بعد از یک بار تماشا دیگر هیچگاه به سراغ آن ها نخواهید رفت.

هشدار اسپویل: به دلیل ماهیت مطلب شاید در برخی از موارد ناچاراً بخشی از داستان فیلم های اسپویل شود که پیشاپیش بابت این موضوع از شما خواننده محترم عذرخواهی می کنیم.

۷- منچستر کنار دریا (۲۰۱۶)

منچستر کنار دریا

وقتی که پای به تصویر کشیدن درد و غم به میان می آید، هیچ کسی نمی تواند جای کیسی افلک را بگیرد. شاید این غم در چشم های سوگوار یا صدای خش دار و زمختش قابل حس باشد. هر چه که هست، افلک می تواند غم و دردش را با تماشاگر به اشتراک بگذارد و او قوی ترین بازی افسرده کننده خود را در فیلم «منچستر کنار دریا» (Manchester by the Sea) ارائه می دهد. افلک در این شاهکار سینمایی نقش لی چندلر را بازی می کند، یک  سرایدار ساختمانی که از دنیای اطرافش بریده است. تنها باری که با اطرافیانش رابطه برقرار می کند زمانی است که در کافه با شخصی درگیر می شود.

با این وجود، زمانی که برادرش در اثر سکته قلبی می میرد، لی مجبور می شود از مخفیگاهش بیرون آید. طبیعتاً لی مجبور است که به زادگاهش بازگردد تا مراسم تدفین را تدارک دیده و از برادرزاده اش، پاتریک، مراقبت کند. اما در شرایطی که لی قصد دارد وظیفه برادرانه اش را انجام دهد او می خواهد هر چه زودتر شهر زادگاهش را ترک نماید. لی در این شهر گذشته تلخی داشته و هر جا که می رود ارواح گذشته و خاطرات اتفاقات دردناک گذشته او را رها نمی کنند. در نهایت دلیل تنفر لی از شهر زادگاهش و دلیل افسردگی اش را متوجه می شویم که او را به یک مرد گوشه گیر و سرد با خشمی فرو خورده تبدیل کرده است.

یک روز عصر، بعد از یک شب میگساری، لی به طور تصادفی آتشی را روشن می کند که دو بچه اش را به کام مرگ می فرستد. او که قادر نیست با غم ناشی از این حادثه تلخ کنار بیاید از همسرش جدا شده و نهایت تلاش خود را برای گم و گور شدن انجام می دهد. برای لحظاتی به نظر می رسد که رابطه نزدیک شکل گرفته بین او برادرزاده اش می تواند غم گذشته را از بین ببرد اما اینجا خبری از پایان خوش نیست. لی در نهایت نشان می دهد که نمی تواند با افسردگی و احساس گناهش کنار بیاید.

این شرایط برای همیشه همراه او بوده و آزارش خواهد داد. اینجا هیچ راه حل ساده و پایان خوشی وجود ندارد و در حالی که «منچستر کنار دریا» یک فیلم شاهکار و بی نقص است اما تماشای اتفاقات ناراحت کننده و شوربختی شخصیت دوست داشتنی فیلم برای بار دوم باعث می شود که بار دیگر دو ساعت دردناک را تحمل کنید.

۸- سکوت (۲۰۱۶)

سکوت

فیلم «سکوت» (Silence) پروژه جذاب دیگری از مارتین اسکورسیزی است که در آن دیگر خبری از گانگسترها، پلیس های فاسد و قاتلین تاکسی سوار نیست. به جای این داستان های جذابل، این فیلم داستان دو کشیش یسوعی به نام پدر رودریگز (اندرو گارفیلد) و پدر گاروپ (آدام درایور) را روایت می کند که برای تبلیغ دین مسیحیت و اطلاع از سرنوشت استادشان به سرزمین آفتاب تابان سفر می کنند. هدف اصلی آن ها جستجو و نجات پدر فریرا (لیام نیسن) است که توسط دولت ژاپن شکنجه شده و زیر این شکنجه ها دست از ایمان خود کشیده است.

ایمان پدر رودریگز که یک مسیحی بسیار معتقد و سرسخت است پس از افتادن به دست فرماندار ژاپنی، اینو ماساشیگه، که یک ژاپنی بیرحم است در بوته آزمایش قرار می گیرد. ماساشیگه نه تنها می خواهد این کشیش را به کام مرگ بفرستد بلکه قصد دارد روح او را خرد کرده و او را به بازگشت از اعتقادات مذهبی اش وادارد. همانطور که از پیش نیز مشخص است، ماساشیگه در تغییر دادن باور مسیحیان و وادار کردن آن ها به بازگشت از دین خود بسیار موفق است. از همان فریم اول،  فیلم دردناک «سکوت» به شما می گوید که انتظار یک فیلم خانوادگی در مورد باورهای دینی را نداشته باشید.

سربازان ژاپنی در دهان مسیحیان نگون بختی که از درد فریاد می کشند، آب داغ می ریزند. روستاییان کاتولیک شکنجه شده و به صلیب کشیده می شوند. مردم وحشت زده محلی دست و پا بسته به اعماق اقیانوس فرستاده می شوند. از همه بدتر این که مسیحیان به شدت شکنجه شده را وارونه از دستگاهی که درد ناشی از شکنجه با آن با هیچ چیز دیگری قابل مقایسه نیست آویزان می کنند. بدتر از شکنجه های فیزیکی، پدر رودریگز دائماً تحت شکنجه روحی قرار می گیرد. او دائماً از خود می پرسد که آیا باید اعتقادات قلبی اش را کنار گذاشته و با گذشتن از ایمان خود باعث نجات دوستان و هم کیشانش شود؟

و از آن مهم تر این که او از خود می پرسد آیا در میان این همه شکنجه و درد چرا خداوند ساکت مانده است؟ چه انسان باایمانی باشید و چه در زمره بی خدایان قرار بگیرید، فیلم «سکوت» به شما یادآوری می کند که ایمان داشتن آسان نیست، غرور همیشه ویرانگر است و سکوت جهان بدترین و دردناک ترین شکنجه هاست.

۹- کشتن گوزن مقدس (۲۰۱۷)

کشتن گوزن مقدس

یورگوس لانتیموس یک فیلمساز منحصربفرد و بسیار بااستعداد است اما فیلم هایش همواره باعث می شوند که مخاطب درد و رنج را در درون خود حس نماید. وقتی که پای تماشا کردن فیلم های او به میان می آید، تنها یک فیلم او کافی است که شما را افسرده کند: «کشتن گوزن مقدس» (The Killing of a Sacred Deer )، فیلمی در مورد بیرحمی انسان و خشم خداوند. در این فیلم، کالین فارل نقش یک جراح قلب خونسرد و بی عاطفه به نام استیون مرفی را بازی می کند که علاقه او به مشروبات الکلی باعث مرگ یکی از بیمارانش شده است.

او نمی پذیرد که در این فاجعه سهمی بوده و این موضوع برای فرزند قربانی که یک نوجوان غیرعادی به نام مارتین لانگ است قابل قبول نیست. از همان ابتدا مشخص است که مارتین کمی متفاوت و اسرارآمیز است. شاید تنها سبک سخن گفتن او غیرعادی است یا حتی شیوه اسپاگتی خوردنش، شاید هم قدرت خداگونه او در نفرین تمام اعضای خانواده استیون. به عنوان بخشی از نقشه انتقام، مارتین به استیون می گوید که تمام خانوده او به دلیل یک بیماری مرموز خواهند مرد. آن ها فلج شده و سپس از غذا خوردن امتناع می ورزند. بعد از این که چشم های آن ها شروع به خونریزی می کند، تعادلشان را نیز از دست می دهند. تنها راه متوقف کردن این بیماری این است که استیون یکی از اعضای خانواده اش را بدست خود بکشد.

لانتیموس تمام جزییات دردناک داستان را در قالب صحنه های خشن و ناراحت کننده ای مانند زمین خوردن و خزیدن بچه های استیون به بیننده نشان می دهد. زمانی که بچه ها علیه یکدیگر نقشه می کشند و از پدرشان ملتمسانه می خواهند که دیگری را بکشد، داستان بیش از پیش به سمت تاریکی می رود. درماندگی، خیانت و خونریزی موجود در داستان بسیار ویرانگر است و همگی این مولفه ها در یکی از دردناک ترین و خشن ترین اوج داستان های تاریخ سینما همزمان به تصویر کشیده می شوند.

فیلم «کشتن گوزن مقدس» فیلمی با قدرتی تاثیرگذار است که وحشت موجود در آن را نمی توان با فیلم های ترسناک اسلشر نیز مقایسه کرد و به همین دلیل کمتر کسی راضی می شود بیش از یک بار این شاهکار سینمایی را نظاره گر باشد. بدون شک پس از پایان داستان کسی که تماشای این فیلم را به شما توصیه کرده مورد لعن و نفرین قرار خواهید داد!

۱۰- ایستگاه فروتویل (۲۰۱۳)

ایستگاه فروتویل

رایان کوگلر و مایکل بی جوردن فیلم های بسیار دوست داشتنی با قابلیت تماشای چند باره ساخته اند، «پلنگ سیاه» (Black Panther) یکی از سرگرم کننده ترین فیلم های دنیای مارول بوده و «کرید» (Creed) نیز تقریباً بی نقص ساخته شده است. با این وجود، «ایستگاه فروتویل» (Fruitvale Station) با این دو تفاوت های بسیار زیادی دارد، اولین فیلم کوگلر با داستانی قوی که هر کسی باید دستکم یک بار آن را تماشا کند. اما این بدان معنا نیست که دوست داشته باشید خیلی زود بار دیگر به سراغ تماشای این فیلم بروید به خصوص اگر داستان فیلم برای شما آشنا باشد.

این فیلم که بر اساس داستانی تراژیک و واقعی ساخته شده، داستان اسکار گرانت (جوردن) را روایت می کند، یک مرد ۲۲ ساله که توسط یک مامور دولتی کشته می شود و دردناک این که فیلم با صحنه واقعی کشته شدن او آغاز می شود. بدین ترتیب از همان ابتدای داستان می دانیم که در نهایت چه اتفاقی خواهد افتاد و انتظار چه پایان تراژیکی را باید داشته باشیم. در فیلم شاهد رابطه نزدیک و دردناک اسکار با دخترش و دیگر غریبه های داستان هستیم. او را سرزنده و در حال لبخند زدن و خندیدن می بینیم. اگر چه او مشکلاتی دارد اما اسکار یک انسان صادق است که می خواهد همه چیز را بهتر کند و از همه دردناک تر این که می دانیم او در نهایت فرصتی برای بهتر کردن اوضاع پیدا نمی کند.

کوگلر در نشان دادن اسکار به عنوان یک انسان زنده و شاداب بسیار خوب عمل کرده است. اسکار عشق می ورزد، درد را احساس می کند، مرتکب اشتباه می شود و انسان های زیادی را تحت تاثیر قرار می دهد. اما تمامی شانس های او برای داشتن یک آینده بهتر پس از هدف گلوله قرار گرفتن از پشت آن هم به هیچ دلیل خاصی به پایان می رسند. یک انسان در روز سال نو میلادی در نتیجه خونریزی جان می دهد و با به پایان رسیدن داستان «ایستگاه فروتویل» تماشاگر نه فقط افسرده می شود بلکه برای زندگی که به این زودی به پایان رسید سوگواری می کند.

۱۱– اتاق (۲۰۱۵)

اتاق

فیلم «اتاق» (Room) که بر اساس رمانی نوشته اما دونوگو ساخته شده داستانی در مورد تلاش برای بقاست که پایانی امیدوار کننده دارد اما رسیدن به این پایان خوش از مسیری سخت و دردناک می گذرد. در این فیلم، بری لارسون نقش جوی نیوسام را بازی می کند، زنی که ربوده شده و برای هفت سال گذشته در داخل یک اتاق کوچک زندانی شده است. در طی این مدت اسارت، او یک پسربچه دوست داشتنی به نام جک را بدنیا می آورد که به نظر او این اتاق کوچک ابتدا و انتهای دنیاست. این چیزی است که مادرش به او گفته تا پسرک بیچاره بتواند به زندگی در این فضای تنگ ادامه دهد و زنده بماند (و البته سلامت عقلی و روانی اش را حفظ کند).

در این میان اما وقتی که مادر تصمیم می گیرد با طراحی نقشه ای از دست رباینده خود فرار کند، دنیا و ذهن جک به هم می ریزد. بدین ترتیب جک وارد دنیایی پر از ماشین، درخت، ساختمان و سگ هایی می شود که تا آن زمان هیچ تصوری از آن ها نداشته و حتی از وجود آن ها بی خبر بوده است. لحظات زیبایی از تجربه های جدید جک در این دنیای بزرگ و متنوع وجود دارد. این لحظات زیبا را می توان در نگاه او هنگام دیدن آسمان پهناور برای اولین بار دید که یک اظهار شگفتی واقعی است. صدای ناشی از شعفی که جک با دیدن یک توله سگ تولید می کند ناشی از شادی واقعی استن. حتی در اتاق نیز تماشای کیک درست کردن جک و صبح بخیر گفتن به دستشویی بسیار جذاب و دوست داشتنی است.

اما در لایه زیر این صحنه های شاد، تاریکی بسیاری نهفته است. در اتاق، جوی هر شب مورد تجاوز قرار می گیرد و در دنیای واقعی او سعی دارد با ترومای ناشی از اتفاقات دردناکی که در این اتاق در مدت ۷ سال گذشته برای او رخ داده کنار بیاید. او در خشم و افسردگی غرق می شود و در نهایت دست به خودکشی می زند که جک کوچولو را در وحشت فرو می برد. بعد از ۷ سال اسارت انطباق با دنیای واقعی برای جوی و پسربچه اش بسیار دشوار است و در نهایت وقتی که این دو برای بار آخر با وحشت موجود در اتاق روبرو می شوند، تماشاگر توان تماشای این تجربه دردناک را ندارد.

۱۲- اتاق سبز (۲۰۱۵)

Green Roomoooo w700

فیلم ترسناک «اتاق سبز» (Green Room) به کارگردانی جرمی سالنیه داستان یک گروه موسیقی پانک را روایت می کند که پس از شاهد یک قتل فجیع بودن در یک کلوب دورافتاده، توسط گروهی نئونازی خشن مورد تهدید قرار می گیرند. آن ها که می دانند صاحبان کلوب اجازه خروج به آن ها نخواهند داد، خود را در درون یک اتاق سبز حبس کرده و آماده دفاع از خود می شوند. اما آشنایی با هنرهای رزمی در حالی که حریف شما سلاح گرم در اختیار دارد چندان کارساز نخواهد بود. در حالی که قهرمانان داستان فیلم کاملاً درمانده شده اند، اتاق سبز به کابوسی پر از خونریزی و کشت و کشتار تبدیل می شود.

اشتباه نکنید: این فیلم یک شاهکار در عرصه فیلم های ترسناک است و در مدتی که گروه موسیقی نگون بخت داستان راهشان را به سمت آزادی باز می کنند، سالونیه ما را روی صندلی هایمان نیم خیز نگه می دارد. برخلاف بسیاری از دیگر فیلم های ترسناک، مرگ های رخ داده در داستان فیلم «اتاق سبز» به هیچ عنوان سرگرم کننده و جذاب نیستند. این جوان های گرفتار شده در حالی که با سگ ها و ساطورها مورد حمله قرار می گیرند دردی واقعی را به نمایش می گذارند و فریادهای آنان انسان را در وحشت فرو می برد.

جلوه های ویژه فیلم نیز چنان واقعی است که انگار در حال تماشای یک فیلم مستند از کشت و کشتار و سلاخی انسان ها هستید. این فیلم داستانی بی نقص و جذاب دارد اما در بطن خود مفهومی پوچ گرایانه را القا می کند و در نهایت در حالی که گروه قهرمانان فیلم انتقام خود را می گیرند اما آن قدر خون روی دیوارهای اتاق سبز ریخته می شود که اتاق سرخ اسم با مسماتری برای آن خواهد بود.

 

 

در همین ارتباط بخوانید :

۱۲ شاهکار ناراحت کننده سینمایی که جرات تماشای بیش از یکبار آن را ندارید! + تصاویر ( بخش اول )